تبليغاتX
 ماندگار
 

<<<آبی>>>

از همه دوستان گلم که منو با نظرات خوبشون یاری میکنن تشکر می کنم و از اینکه یه چند وقتی نبودم عذر می خوام، امیدوارم از پست جدیدم خوشتون بیاد.


آسمون روی خونم آبی نیست

شعله ی چراغ من آبی نیست

دیگه رنگ عاشقی تو نقاشی آبی نیست

توی جوی کوچمون آب زلال آبی نیست

ما می خوایم آبی باشیم

ما می خوایم عاشق باشیم

دیگه تو دیگ سیاه خون و خشونت نجوشه

رنگ خون آبی بشه مثل ترنگ

شب آبی، رنگ دریا، رنگ عشق

رنگ چشم مهتاب، رنگ آبی عشق

اگه تو جوی کوچه آب سیاه آبی بشه

اگه رنگ عاشقی تو نقاشی آبی بشه

قلمو بردار و یک عشق بکش

خونو از نقاشی بردار گلهای آبی بکش

زه از کمان بکش زندونو تو آسمون آبی بکش

زندونو تو آسمون آزاد بکش


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه 1387/05/17 ساعت 8 PM موضوع عشق و تفکر مثبت | لینک ثابت


ایران

من یه ایرونی ام و این خودش یه نعمته

واسه ایرونی بخونی خودش یه جور سعادته

خاک ما خاک بهشته چرا عاشق نباشیم

واسه ایثار و شهادت چرا راغب نباشیم

توی هفت تا آسمونم ایرونی یه تک ستاره س

تو وطن پرستی و عشق ایرونی نداره رودست

اگه حتی توی غربت باشی و، ایرونی باشی

مگه میشه که یه روزی از اصالتت جدا شی

ایرونی اگه از ایران جدا شی، اون ور ابرام که باشی باید ایرونی بمونی

ایرونی اهل هر جایی که باشی، مگه میشه پشت ایران من باشم، تو نباشی

بیا هم وطن، بیا من و تو پاشیم، کسی به فکر ما نبود، من و تو باشیم

واسه آرامش کشیدن آزادیم همه، مگه تعداد شهیدای ما کمه

ببین از سعدی، حافظ، فردوسی که نوشت قانون اساسی

واسه وطن باید فدا شی، مگه میشه توی تاریخ نباشی

باید مثل همیشه همه جمع شیم، واسه دفاع از کشور و تخته جمشید

باید زنده بمونه سنت ایران، به همه ثابت شده قدرت ایران

زمانی که ایران هی کشته می داد، همین ایرونی بوده پشت ایران

نمی کرد واسه پیروزی استخاره، اسم ایران همه جا افتخاره


 

نوشته شده توسط حسین در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت 8 PM موضوع عشق و تفکر مثبت | لینک ثابت


شب سپید

روی ابریشم چین نبض صداتو میشه دوخت

میشه اسم تو رو به شعله گره زد و نسوخت

میشه ته موندۀ دریا رو به یادت سر کشید

میشه جز تو حتی آسمون آبی رو ندید

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم

برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم

به تو فکر می کنم.....

به تو فکر می کنم.....

اشک های من گوله گوله می شکن رو ماهی تابه

همه دود میشن می سوزن شام من گریه کبابه

اشک های من قطره قطره می شکن روی کتابام

داره باز بارون می باره اول و آخر حرفام

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم

برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم

به تو فکر می کنم.....

به تو فکر می کنم.....

اشک های من گوله گوله می شکن رو شمع روشن

روی مهتابِ قدیمی می شکن رو سایۀ من

دل دلِ کشف سپیده تو سفرهای ندیده

پر فوارۀ رنگی از دو چشم تو چکیده

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم

برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم

به تو فکر می کنم.....

به تو فکر می کنم.....

من کجای شب تو رو گم کردم و تنها شدم

آخر کدوم سحر با بوسه ای پیدا شدم

این کدوم دل بازیه که زخمیِ تنهاییِ

دونۀ سرخِ انارِ که خود زیباییِ

برای تحمل روز سیاه به تو فکر می کنم

برای تصاحب رویای ماه به تو فکر می کنم

به تو فکر می کنم.....

به تو فکر می کنم.....

 


 

نوشته شده توسط حسین در دوشنبه 1387/04/31 ساعت 10 AM موضوع عشق و تفکر مثبت | لینک ثابت


هفته سپید و سیاه

شنبۀ من بده بد، روز عشق سرسری، گریه های بی خودی، خندۀ بی خبری

صبح یکشنبه میاد مثل یک قهوۀ سرد، شکل بی شکل کشیش بر سر صلیب درد

غیبت عشقِ که ما را می کشه، سیل بی رحمِ بهارو می کشه

دفتر دوشنبه های بی کسی، میگه تار موی یارم کم شده

روی روسریش باید خط بکشن، وقتی رخت خونمون پرچم شده

از سر سه شنبه های موج و کف، هر پناهنده یه قایق می خره

ساحل از شکسته های ما پره، تا بخواهی صدف های بی سره

غیبت عشقِ که ما رو می کشه، سیل بی رحمِ بهارو می کشه

عصر چهارشنبه هنوز میگه یک بیرق بدوز، بی شناسنامه بسوز، آدم روز به روز

روز پنج شنبه میاد جوری که نیومده، سرخِ سرخ و داغِ داغ مثل یک آتشکده

جمعه از لهجۀ دریا خیسِ خیس، میگه قصۀ دو ماهی بنویس

غیبت عشقِ که ما رو می کشه، سیل بی رحمِ بهارو می کشه


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه 1387/04/27 ساعت 12 PM موضوع عشق و تفکر مثبت | لینک ثابت


مناجات های من

بار خدایا! خجلم از تمنا! خجلم از ناروا! گمم در نا کجا. خجلم از قدرتت. عجبم از هیبتت. گمم در حکمتت. خواهم عشقی از عاشقان، کمالی از عارفان، و خلوصی به از خالصان. پس یاریم کن ای یار عیاران.


 

نوشته شده توسط حسین در سه شنبه 1387/04/25 ساعت 2 PM موضوع | لینک ثابت


عشق یعنی چه؟

از بهار پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نمیدانم. از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت درگرمای وجودش غرقم نمیدانم. از پاییز پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمیدانم. از زمستان پرسیدم عشق یعنی چه؟گفت سرد است و بی رنگ.

از خودم پرسیدم عشق یعنی چه؟ گفت: نمی توانی تعریفی برایش بیابی، عشق فقط یک حس است، اما اگر به آن برسی با تمام وجود آن را در وجود خودت حس می کنی.


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه 1387/04/15 ساعت 2 PM موضوع عشق و تفکر مثبت | لینک ثابت


قدر تجارب را بدانید

چه چیزی شما را با سایر افراد روی این کره خاکی متفاوت می کند؟ منبع اصلی که در منحصر به فرد بودن شما مؤثر است، تجارب تان است. هر کاری که انجام می دهید نه تنها در حافظه هوشیار شما بلکه در سیستم عصبی شما هم ثبت می شود. هر چیزی که تاکنون دیده اید، شنیده اید، حس کرده اید، چشیده اید و یا بوکرده اید، در بایگانی عظیمی به نام مغز نگهداری می شود. این خاطرات آگاه و ناخودآگاه را مراجع می نامیم. ما با تکیه بر این تجارب به آنچه که اعتقاد داریم، از جمله باورهای مهم درباره خودمان و این که قابلیت چه کارهایی را داریم،اطمینان حاصل می کنیم، از تجارب خود برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی استفاده کنید


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه 1387/04/08 ساعت 1 PM موضوع | لینک ثابت


می توان

تقدیم به همه انسان هایی که در حادثه عشق

                                                 ایستاده می سوزند..........


می توان در کوچه باغ آرزو

طعم گل های محبت را چشید

می توان با زورق عشق و امید

تا رهایی رفت و غم ها را ندید

می توان

همچون پرنده ای تا افق ها پر کشید

می توان با بال یک پروانه هم

نقش قلب مهربانی را کشید

می توان با دوستی با عاطفه

ناز گل ها را خرید

 


 

نوشته شده توسط حسین در یکشنبه 1387/04/02 ساعت 6 PM موضوع عشق و تفکر مثبت | لینک ثابت


شادم، برای این که زنده ام

آنتونی رابینز می گوید: اگر قرار است قانونی برای شاد بودن داشته باشید، بگذارید این باشد:"برای شاد بودن من لازم نیست حتماً چیزی در زندگی ام رخ دهد! من شادم برای اینکه زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم."

آبراهام لینکلن می گوید:"اکثر مردم آن قدری که خودشان می خواهند، شاد هستند." سرگذشت زندگی او و زندگی افراد مختلف که به مصیبت های زندگی شان غلبه یافتند، به ما یادآوری می کند که می توانیم بر همه چیز کنترل داشته باشیم. با به کار گیری این قانون، تصمیم بگیرید که استانداردهای زندگی خود را حداقل در مورد چیزی که کاملاً به آن مسلط هستید، ارتقاء دهید. بدان معنا که با خود متعهد شوید همواره آنقدر هوشمند، انعطاف پذیر و مبتکر به زندگی بنگرید که بتوانید تجاربی غنی و بارور در زندگی ایجاد کنید.


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه 1387/03/30 ساعت 4 PM موضوع عشق و تفکر مثبت | لینک ثابت


ما فکرمیکنیم که دیگران از علاقه ای که نسبت به آنها داریم آگاهند اما غالباً اینطور نیست ، گاهی اوقات ما آنچنان سرگرم اثبات عشق خود می شویم که گفتنش را فراموش می کنیم.

اگه توی دنیا هیچی نداشته باشی مطمئن باش سه چیز همیشه مال توست:خدای مهربون، فكرای قشنگ،قلب كوچیك من.

 
ازم پرسید: دوستم داری؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اینجا تا خدا...اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیک تره.


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه 1387/03/24 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت


فاطمه، فاطمه است.

دری و دیواری. دری از چوب، دیواری از کاهگل. کاش در می سوخت، دیوار فرو می ریخت. سوختن و فرو ریختن به از این روز بود. روزی به چشم دیدن و به دل لمس کردن و های و های گریستن...

 

روزی که در کوفته شد. کوفتن نبود، از جا کندن و فرو ریختن بود. و او فاطمه سلام الله علیها بود: تنها ایستاده کنار در، و به این امید که شاید حرمتش نگاه دارند، حرمت او را که دختر رسول خدا بود و همسر علی علیه السلام. دری از چوب ، دیواری از کاهگل، هر دو ناتوان از تحمل ضربات. و او فاطمه سلام الله علیها آنجا بود: بین در و دیوار. دری که از جا کنده شد...

 

در، هر روز مشتاق بود، مشتاق دست های او که بر سردی اش دست بکشد. و دیوار در آن اشتیاق که در باز شود. و این باز شدن نشانه بود، نشانه ای که او می رود، او می آید. رفتنش را تاب نداشتند، نه در، نه دیوار، آمدنش را چشم انتظار بودند هر دو، که آمدنش گرمی و طراوت داشت، زندگی داشت...

 

زندگی؟ بین در و دیوار مانده بود. برگ سبزی را می مانست در آستانه پائیز. پائیز؟ نه! زود بود برای آمدن پائیز. و پائیز زندگی اش چه زود آمد! زندگی بین در و دیوار مانده بود...

 


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه 1387/03/17 ساعت 6 PM موضوع | لینک ثابت


سحرگاهان همراه با طلوع خورشید با عشق تو متولد می شوم

تا شامگاه از نبودنت می سوزم و می سازم

اگر باشی از وجودت جان می گیرم و با نفست زندگی می کنم

و با خنده ات آرزوهایم را به فراموشی می سپارم

به اندازه تمام ستاره های اسمان دوستت دارم

همان ستاره هایی که شبهای خلوتم را نظاره گر بودند

ودر آخر ای آفتاب زیبای شرق

از این انتظار سرد خسته شدم

مرا در یاب...


 

نوشته شده توسط حسین در جمعه 1387/03/17 ساعت 5 PM موضوع | لینک ثابت


عشق و دیگر هیچ

عشق ، عشق می آفریند .

عشق ، زندگی می بخشد .

زندگی ، « رنج » به همراه دارد .

« رنج » ، دلشوره می آفریند .

دلشوره ، جرات می بخشد .

جرات ، اعتماد می آورد .

اعتماد ، امید می آفریند .

امید ، زندگی می بخشد .

زندگی ، عشق به همراه دارد .

و عشق ، عشق می آفریند


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه 1387/03/11 ساعت 7 PM موضوع | لینک ثابت


ببین چه قلب هایی شکستن توی دست روزگار

ببین چشم هایی رو که گشتن پی نور ماندگار

از عشق و باور بایدکه آخر بشن لبریز دلامون

یه روزی هر جا، پر بشه دنیا از طنین صدامون

پس بیا با هر زبون، تو هم بخون،

                               بخون عاشقونه کنارم،

                                                                 فریاد بزن، بگو؛ "دوستت دارم"

                                                                 فریاد بزن، بگو؛ " دوستت دارم"


 

نوشته شده توسط حسین در پنجشنبه 1387/03/09 ساعت 11 AM موضوع | لینک ثابت


شاد باش!

برای شاد بودنم لازم نیست حتماً چیزی در زندگی ام رخ دهد! من شادم برای این که زنده ام! زندگی موهبتی است که به من داده شده و من از آن لذت می برم.


 

نوشته شده توسط حسین در شنبه 1387/03/04 ساعت 1 PM موضوع | لینک ثابت